|
لحظه های تنهائی ات را بسوزان.....وقتی سهمت از پرواز در پیله ماندن است
| ||
|
سلام ۱۱ سال پیش یعنی سال ۱۳۷۷ توی یکی از روزای خیلی قشنگ پائیزی خدا یه فرشته کوچولوی زیبا رو از آسمون برای ما هدیه فرستاد. اون فرشته کوچولوی شیطون شد عزیز بابا ..... جیگر مامان و عشق آبجی فردا نغمهء ما ۱۲ ساله میشه. از همینجا تولدش رو با کلٌی آرزوهای قشنگ قشنگ بهش تبریک میگم. یه عالمه دوست دارم عشقم
بازم شادی و بوسه گل های سرخ و ميخک ميگن کهنه نمی شه تولدت مبارک تو اين روز طلائی تو اومدی به دنيا وجود پاکت اومد تو جمع خلوت ما تو تقويما نوشتيم تو اين روز و تو این ماه از آسمون فرستاد خدا يه ماه زيبا يه کيک خيلی خوش طعم با چند تا شمع روشن يکی به نيت تو يکی از طرف من الهی که هزارسال همين جشنو بگيريم به خاطر وجودت به افتخار بودن تو اين روز پر از عشق تو با خنده شکفتی با يه گريه ساده به دنيا بله گفتی ببين تو آسمونا پر از نور و پرندس تو قلبا پر عشقه رو لب ها پر خندس تا تو هستی و چشمات بهونه س واسه خوندن همين شعر و ترانه تو دنیای ما زندس واسه تولد تو بايد دنيا رو آورد ستاره رو سرت ريخت تو رو تا آسمون برد اينا يه يادگاری توی خاطره هاته ولي به شوق امروز می شه کلی قسم خورد تولدت عزيزم پر از ستاره بارون پر از بادکنک و شوق پر از آينه و شمعدون الهی که هميشه واسه تبريک امروز بيان يه عالم عاشق بياد هزار تا مهمون
+
تاريخ دوشنبه 11 آبان1388ساعت 23:56 نويسنده گیس گلاب
|
های آدم ها به دادم برسید ز من این بند گران بر دارید و ز زندان عتیق تاریخ رهایم سازید که گنه کار ترینم به کیش زاهد و گناهم این است که : از جنس زنم!
:. خیلی دلم می خواد بدونم به جرم کدوم گناه نکرده!باید توهین بشنوم؟ آخه من برای غصب مال کسی نیومده بودم و این رسمش نبود.
+
تاريخ یکشنبه 10 آبان1388ساعت 0:12 نويسنده گیس گلاب
H چشمه های خروشان تو را می شناسند
پرسش تشنگی را تو آبی ..... جوابی
نـــام تو رخـصت رويـــش است و طـــراوت زين سبب برگ و باران تو را می شناسند
از نشابور بر موجي از (( لا )) گذشتی
اينک اي خوب ..... فصل غريبی سر آمد
كـــاش من هــم عبــور تو را ديـده بودم
عید همگی مبارک
+
تاريخ جمعه 8 آبان1388ساعت 11:34 نويسنده گیس گلاب
|
حال همه ما خوب است ..... ملالی نیست جز گم شدن گاه به گاه خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند ! با این همه اگر عمری باقی بود طوری از کنار زندگی می گذرم که ..... نه زانوی آهوی بی جفت بلرزد و نه این دل نا ماندگار بی درمان ! تا یادم نرفته برایت بنویسم حوالی خواب های ما سال پر باراني بود می دانم که همیشه حیاط آن جا پر از هواي تازه باز نيامدن است اما تو لا اقل هر وهله گاهی ..... هر از گاهی ! ببين انعكاس تبسم رؤيا شبيه شمايل شقايق نيست بی پرده بگویمت فردا را به فال نیک خواهم گرفت دارد همین لحظه یک فوج کبوتر سپید از فراز کوچه ما میگذرد ! باد بوی نام های کسان من می دهد یادت می آید ... رفته بودی خبر از آرامش آسمان بیاوری ؟ نامه ام باید کوتاه باشد ..... ساده باشد بدون حرفی از ابهام دوباره برات می نویسم حال همه ما خوب است اما تو باور نکن !
+
تاريخ یکشنبه 26 مهر1388ساعت 1:2 نويسنده گیس گلاب
|
سلام مناسبتِ اول : "جشن عاطفه ها" یه سوال ذهن آشفته ی منو به خودش مشغول کرده ! به روایت صدا و سیما امروز ... روز "جشن عاطفه ها" بود ! حالا واسه من یه سوال پیش اومده ... اونم اینکه : تا اونجائی که خاطرم هست همیشه آخرین پنج شنبه ی شهریور ماه این جشن برگزار می شد . امـــــا امسال ! ... یه روزی مثل امروز ! ... نهم مهر ماه !... چی شد که همچین شد؟ اگه من اشتباه نکرده باشم و حدسم در مورد تاریخ برگزاریِ هر ساله این جشن درست بوده باشه ... پس این میشه تَهِ قانون شکنی !!! اگر هم که من در اشتباهم ... منو روشن کنید ! و اضافه می کنم که شور و اشتیاق "گیس گلاب کوچیکه" واسه سهیم شدن در این جشن واقعا توصیف نشدنی و دیدنی بود .
-------------------- مناسبت دوم : "روز همبستگی با کودکان و نوجوانانِ فلسطینی" خاطرم نیست چند سال قبل بود! ولی اینو خوب خاطرم هست که اون سال توی همچین روزی ... یه نوجوون فلسطینی رو به شهادت رسوندن که تا مدت ها سوژه ی همه محافل ِ دنیا بود . برای همین هم "نهم مهر ماه" رو به این اسم نام گذاری کردن و واسه خودش شد یه مناسبت !
-------------------- مناسبت سوم : "روز جهانی سالمندان" پدرا ... پدر بزرگا مادرا ... مادر بزرگا مثل گل ... مثل بهارین دلامون نازکُ نرم ِ چشامون چشمه ی شرمه اشکامونو در نیارین ... بابا بزرگای مهربون ... مامان بزرگای نازنین ... خدا سایه تون رو از سرمون کم نکنه ... روزتون مبارک ... دوسِتون داریم ...قدرتون رو می دونیم
-------------------- پاورقی ۱ : از تاریخ انقضای پستی که گذاشتم گذشته !!! پاورقی ۲ : لعنت بر "ب-ل-ا-گ-ف-ا-ئ-ی" که بی موقع دچار مشکل میشه !!!
+
تاريخ پنجشنبه 9 مهر1388ساعت 19:47 نويسنده گیس گلاب
|
من از شب حرف می زنم ... من از نهایت تاریکی و از نهایت شب حرف می زنم ! اگر به خانه ی من آمدی ! ای مهربان چراغ بیاور و یک دریچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم ...
+
تاريخ دوشنبه 6 مهر1388ساعت 1:14 نويسنده گیس گلاب
|
در فراسوی خیال در پس پرده ی اوهام سیاه در شکوفائی گل های حیات در شکوه لا یزال آسمان ها ..... در هیاهوی سکوت در توانائی پرواز پرنده در نوای چَه چهِ مرغان عشق در شمال سر زمین نورها ..... در پیام آرزو در فروغ بی کران در دل مهتاب شب های کبود در کلام بی نظیر خواب ها ..... در مسیر اوج ها در شبان خلوت راز و نیاز در سرا شیب فراوانی نور در نوای دل نشین سازها ..... در کنار چشمه ی آب حیات در میان عطر گل های همیشه جاودان در هماهنگ ستاره با صبا در میان رشته ی پیوندها ..... خانه ایست ! خانه ای از شعف و عشق و امید خانه ای ساخته از نور و نــــوا خانه ای که من در آنجا زندگی را یافتم خانه ای که من در آغوشش تولد یافتم .....
+
تاريخ دوشنبه 30 شهریور1388ساعت 11:32 نويسنده گیس گلاب
|
سلام به قصد آپ کردن نیومدم ..... اومدم حرف دلم رو بنویسم! امروز صبح طبق معمول همیشه دلم بد جوری گرفته بود ..... یکی از بچه ها اومد پیشم و گفت : خاله تو رو خدا ناراحت نباش! تو ناراحت باشی من گریه می کنما. وقتی که اسم خدا رو آورد نا خودآگاه فکرم مشغول ۱۵-۱۴ سال قبل شد ..... زمانی که یه دختر بچه ی کنجکاو بودم با کلی سوال که برای همه ش هم جواب می خواستم. مهم ترین سوال اون موقع ِ من خدا بود! همیشه می خواستم بدونم که : خدا کیه؟ کجاست؟ چه شکلیه؟ خوشگله یا زشت؟ مَردِ یا زن؟ حتی دلم می خواست بدونم پدر و مادر خدا چه کسائی هستن! همیشه به خودم می گفتم : اگه بزرگترا میگن خدا همه جا هست پس چرا من نمی تونم ببینمش؟!؟! اون موقع که بهم می گفتن: هر چی رو که ما آدما داریم خدا بهمون داده ..... از نظر من خدا پولدار ترین آدم روی زمین بود !!! و همیشه این مامان مهربون بود که با صبر و حوصله جواب تک تکِ سوال های گیس گلابش رو می داد. الان که فکرشو می کنم به گیس گلاب و سوال های بچه گانه ش می خندم ..... ولی الان دیگه دقیقا می دونم خدا کجاست ..... چون همیشه همراهمه! لحظه به لحظه و ثانیه به ثانیه وجودش رو توی زندگیم حس می کنم و هر که چی دارم رو از خودش دارم. استاد قیصر امین پور یه شعری سروده ن در رابطه با خدا که فکر کردم گذاشتنش خالی از لطف نیست توی ادامه مطلب قرارش میدم .....
+
تاريخ چهارشنبه 25 شهریور1388ساعت 15:10 نويسنده گیس گلاب
|
سلام امشب شب شهادته ..... حرفی برای گفتن ندارم .... فقط حس کردم توی این شب تنها چیزی که می طلبه شعر استاد محمد حسین شهریاره پس با کسب اجازه از استاد میرم به ادامه مطلب .....
+
تاريخ پنجشنبه 19 شهریور1388ساعت 22:31 نويسنده گیس گلاب
|
سلام امروزم با همیشه فرق می کنه ..... مثل همیشه حس خوبی توی سلامی که کردم نیست تصمیم گرفته بودم چند روزی آپ نکنم ولی ..... امروز واسه ی اولین بار از وبلاگ گردیه خودم پشیمون شدم نمیدونم چی شد ..... چه جوری شد که گذرم به یه وبلاگی افتاد که کاش نمیفتاد واسه ی اولین بار از سیب گلاب بودن خودم شرمنده شدم ..... برای یک لحظه حس گندیدگی کردم حس کردم یدونه سیب که بد شه انگار همه ی سیببای روی زمین بدن حالم خیلی خرابه ..... حس بدی دارم ..... با خودم در گیرم ..... با خودم کلنجار میرم ..... فکرم مشغوله اما هر چی بیشتر بهش فکر می کنم بیشتر از قبل احساس شرمندگی می کنم دلم می خواد بدونم یه دختر چقدر می تونه (.....) باشه که بیاد و با این وقاحت توی وبلاگش از (.....) تعریف کنه؟!؟! به حدی هم با افتخار و سر بلندی از خودش و خاطره هاش و روز مرگی هاش نوشته که ............................... وبلاگش هنوز جلوی چشممه .... با خوندنش احساس تنفر بیشتری بهم دست میده حرفای چندش آور و مزخرفش بیشتر شبیه به داستان پردازی و خیالات ذهن بیمار یه دختر می تونه باشه تا واقعیت! و چیزی که این وسط منو بیشتر از همه ی اینا آزار میده که البته همش از کنجکاویه خودم نشات می گیره چک کردن آی دیه این خانم بود که کاش این کار رو نمی کردم ..... چون با دیدن آواتاری که گذاشته بود همون لحظه یه چیزی توی وجودم فرو ریخت و ........................ واقعا نمی دونم چی باید بگم ..... واسه همین هم ترجیح میدم سکوت کنم و ادامه ندم سیب گندیده نمی خوام ... ده نمی خوام ... صد نمی خوام ... جماعت یه دونه می خوام .... اما سیب بد نمی خوام
+
تاريخ جمعه 13 شهریور1388ساعت 19:11 نويسنده گیس گلاب
|
|
|
|
DESIGNER:M0ZHGAN